پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

دل دیوانه ای دارم دمی بی غم نخواهد شد

سر شوریده ای دارم به سامان هم نخواهد شد

دلارام من از روزی که آرام دلم برده

دلم یک دم نیارامد به من همدم نخواهد شد

به زلف خویشتن حال دلم زیر و زبر کردی

چرا مهدر نباشد دل؟ چرا درهم نخواهد شد

مگوی این اشک ریزی چیست اندر آستان من؟

-دل و دینم فدایت- کعبه بی زمزم نخواهد شد

چو با بخت سعید من محمد گشته پشتیبان

یقین زخم دل دیوانه بی مرهم نخواهد شد

«وفایی» گر شود سیراب از آن دریای حق، خوانی

تو حق گویی و می دانی ز دریا کم نخواهد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹شکل و بالای ترا، یارب، چه شیرین بسته‌اند
  2. شمارهٔ ۵۰در ازل سنبل گیسوی ترا شانه زدند
  3. شمارهٔ ۵۱بت من طره چو بر برگ سمن بر شکند
  4. شمارهٔ ۵۲من توبه ز هر چه شیخ گوید پس ازین
  5. شمارهٔ ۵۳مستانه چو از میکده بیرون آید
  6. شمارهٔ ۵۴ای شکر اگر وانرسی خال مگس
  7. شمارهٔ ۵۵جانا شب دوش مرغکی غالیه فام
  8. شمارهٔ ۵۶خوشا روزی ز دنیا دربه در بم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.