پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۵۶

خوشا روزی ز دنیا دربه در بم

ز جستجوی عالم بی اثر بم

شبان و روز نالان در بیابان

حریف شب رو باد سحر بم

نفهمد هیچ کس نام و نشانم

اگر عاقل اگر آشفته سر بم

به هر مرزی دواند گرد و بادم

به هر جایی که خواهم خاک سر بم

به چشم تر گذارم آستین را

گهی بی مادر و گه بی پدر بم

چراغی در دلم گیرد فروغی

که از روشن دلی یار فنر بم

گهی شادان، گهی خندان شب و روز

گهی نالان، گهی خونین جگر بم

ز صهبایی چنان دیوانه گردم

که از غوغای محشر بی خبر بم

نمی دانم چه سازم تا بسوزم

کزین بود و نبودم خود به در بم

مگر نالان به روز آرم شبی را

به زاری دست و دامان سحر بم

«وفایی» را نمی دانم علاجی

مگر سر تا قدم غرق نظر بم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۸هم چو شاهین به هوس بال و پری بگشادم
  2. شمارهٔ ۵۹رنجیده ی یاران ز دوران گله دارم
  3. شمارهٔ ۶۰من که در گوشه کاشانه دلی خوش دارم
  4. شمارهٔ ۶۱به خیال تو به هر جای که من می نگرم
  5. شمارهٔ ۶۲گر من سوخته بر شاهد خوبان برسم
  6. شمارهٔ ۶۳به کوی یار هردم از فراق یار می‌نالم
  7. شمارهٔ ۶۴ای آفت دل بلای جانم!
  8. شمارهٔ ۶۵بی تو ای دوست ندانی که چه گویم چونم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.