پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

من که در گوشه کاشانه دلی خوش دارم

پادشاهم دل خویش از چه مشوش دارم

یک طرف نغمه ی نی، یک طرف آوازه ی دف

یک طرف دیده به روی بت مهوش دارم

خلوت دل به خیال رخ و زلف دلبر

هم چو بتخانه ی چین جای منقش دارم

داغم ازحلقه زلف تو به رویت شب و روز

که نسوزم چه کنم؟ نعل در آتش دارم

مطرب خوش نفس و ساقی گل رخ می ناب

چشم بد دور، عجب مجلس بی غش دارم

بنده ی سرو وفادار، منم در عالم

چه کنم جان وفا، روح وفاکش دارم

هر کجا پای «وفایی» است سر آن جا بنهم

این قدر مردم دیوانه نیم، هش دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲گر من سوخته بر شاهد خوبان برسم
  2. شمارهٔ ۶۳به کوی یار هردم از فراق یار می‌نالم
  3. شمارهٔ ۶۴ای آفت دل بلای جانم!
  4. شمارهٔ ۶۵بی تو ای دوست ندانی که چه گویم چونم
  5. شمارهٔ ۶۶السلام ای باغ رویت «جنت المأوا» ی من
  6. شمارهٔ ۶۷یارِ ارمنی‌مذهب! شوخِ عیسَوی‌ملّت
  7. شمارهٔ ۶۸ای دلبرا! ای دلبرا! جانم فدای جان تو
  8. شمارهٔ ۶۹فدای جان پاکت ای غلام در به در کرده
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.