پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

به خیال تو به هر جای که من می نگرم

می نیاید به جز از گلشن و گل در نظرم

تا گل روی تو آرام و قرارم بربود

به هوایت چو نسیم سحری در به درم

بر سر جان من، ای دوست، دل آزرده مباش

نظری کن که فدای تو بود جان و سرم

عاشق روی توام با همه بی مهری تو

گر به خورشید تماشا بکنم بی بصرم

گر به شاهی شوم، ای مرغ همای سر من!

باز در دست تو چون صعوه ی بی بال و پرم

بسته ی زلف تو گشتم به هوای لب تو

طوطی هندم و در دام بلای شکرم

آتشی در دلم افتاده ندانم ز کجا

این قدر هست کزو سوخته جان و جگرم

حجل از کرده ی خویشم، گله از کس نکنم

من که با این همه نزدیکی او،دورترم

دل و دلبر به چه دل بر شکنم بر سر دل

دل گذارم نتوانم که ز دلبر گذرم

در ره عشق بتان، کشته شدن زنده دلی است

ای خوش آن روز که جان در ره جانان سپرم

دل من مشکن ازان عارض و بالای که من

مرغ گلزار ارم، بلبل شاخ شجرم

برو ای زاهد خودبین ز «وفایی» بگذر

پیش من دام مینداز که مرغی دگرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳به کوی یار هردم از فراق یار می‌نالم
  2. شمارهٔ ۶۴ای آفت دل بلای جانم!
  3. شمارهٔ ۶۵بی تو ای دوست ندانی که چه گویم چونم
  4. شمارهٔ ۶۶السلام ای باغ رویت «جنت المأوا» ی من
  5. شمارهٔ ۶۷یارِ ارمنی‌مذهب! شوخِ عیسَوی‌ملّت
  6. شمارهٔ ۶۸ای دلبرا! ای دلبرا! جانم فدای جان تو
  7. شمارهٔ ۶۹فدای جان پاکت ای غلام در به در کرده
  8. شمارهٔ ۷۰مرا تحیر از آن زلف و روی و نرگس مست است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.