پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

فدای جان پاکت ای غلام در به در کرده

ز هجران تو جان از تن، قرار از دل سفر کرده

به امید شفایی دل در آن چشم سیه بستم

که مژگان تو در آن چشم جان پر نیشتر کرده

فزون شد از نگاهت درد من با آن که خندیدی

چرا گویند پس بیمار را گل در شکر کرده

خط آورد از پی امداد زلف از بهر قتل من

به چین قانع نشد جیش خطا را هم خبر کرده

شهیدان کی اند افتاده سر خونین کفن در باغ

مگر با لاله زاران، نازنین از ره گذر کرده؟!

نمی دانم چرا در گوش گل باری نخواهد رفت

فغان بلبل مسکین جهان زیر و زبر کرده

نزیبد جز «وفایی» افسر و تخت وفاداری

که در ملک محبت ترک سر را ترگ سر کرده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱شب است این زلف، یا روز جدایی؟
  2. شمارهٔ ۷۲ای روی تو ابروی تو وان دو لب شیرین
  3. شمارهٔ ۷۳گفتم به بت ساده: که ای ترک خجندی
  4. شمارهٔ ۷۴شنیدم کز وفایی لطف کردی یاد فرمودی
  5. شمارهٔ ۷۵ای به مصر سودایت صد عزیز قربانی
  6. شمارهٔ ۷۶دریغ عهد گل و عاشقی و روز جوانی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.