پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

مرا تحیر از آن زلف و روی و نرگس مست است

دو شب، دو روز، دو نرگس، به شاخ گل که شنیده؟

چرا ز تاب جمالت عرق گرفته عذارت؟

که روز روشن و بر برگ لاله ژاله چکیده

ز غیرت لب و روی تو کیست نا شده رسوا

شکر به آب نگشته است گل قبا ندریده

شهید زلف توام بوسه ای ببخش از آن لب

که میل شربت تریاک کرده مار گزیده

هوا عبیر فشان است و باد غالیه بار است

مگر به طره ی جانان نسیم صبح وزیده

ز جان هر دو جهان گلبنی به ناز سرشتند

در او ز عکس جلال و جمال نور دمیده

شکفت گل به درآورد و صد بهشت برین شد

تو آن درخت گلی نورسیده و نور دو دیده

چه غم به کوی تو گرد سر تو گشته «وفایی»

که عندلیب بهشتی به شاخ سدره پریده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲ای روی تو ابروی تو وان دو لب شیرین
  2. شمارهٔ ۷۳گفتم به بت ساده: که ای ترک خجندی
  3. شمارهٔ ۷۴شنیدم کز وفایی لطف کردی یاد فرمودی
  4. شمارهٔ ۷۵ای به مصر سودایت صد عزیز قربانی
  5. شمارهٔ ۷۶دریغ عهد گل و عاشقی و روز جوانی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.