پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

بی تو ای دوست ندانی که چه گویم چونم

به جمال تو که چون سوخت در و بیرونم

جلوه ای کن به من و شمع وجودم بردار

وعده ی وصل من آن است بریزی خونم

جانم آزاد کن از واهمه ی وصل و فراق

دست من آر تو در گردن خود یا خونم

من ندانم که ز زلف تو رهایی طلبم

گر ز زنجیر تو سرباز کشم مجنونم

مرد میدان جفای تو «وفایی» است، بیا

خنجر ناز به دل زن که به جان ممنونم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷یارِ ارمنی‌مذهب! شوخِ عیسَوی‌ملّت
  2. شمارهٔ ۶۸ای دلبرا! ای دلبرا! جانم فدای جان تو
  3. شمارهٔ ۶۹فدای جان پاکت ای غلام در به در کرده
  4. شمارهٔ ۷۰مرا تحیر از آن زلف و روی و نرگس مست است
  5. شمارهٔ ۷۱شب است این زلف، یا روز جدایی؟
  6. شمارهٔ ۷۲ای روی تو ابروی تو وان دو لب شیرین
  7. شمارهٔ ۷۳گفتم به بت ساده: که ای ترک خجندی
  8. شمارهٔ ۷۴شنیدم کز وفایی لطف کردی یاد فرمودی
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.