پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

گر من سوخته بر شاهد خوبان برسم

پشت شاهین شکند شهپر بال مگسم

عاجز نفس شدم سنگ دل از صحبت او

مرغ باغ ارمم هم نفس خار و خسم

طوطیان در چمن هند به شکر شکنی

من بی چاره گرفتار بلای قفسم

بی خود از ناله فریاد دلم، وای به من

کاروان رفته و غافل ز فغان جرسم

هیچ کس نیست چو من بی خبر افتاده ز راه

دست من گیر خدایا که عجب هیچ کسم

بس که از ناله ی زلف تو شدم نغمه سرا

خواند اکنون همه کس بلبل مسکین نفسم

شاهبازان به تو نازان، به تو پرواز کنند

من با این بال و پر ریخته اندر که رسم؟

کرم دوست به جای است «وفایی» مخروش

جای دارد که برآرند همه ملتمسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴ای آفت دل بلای جانم!
  2. شمارهٔ ۶۵بی تو ای دوست ندانی که چه گویم چونم
  3. شمارهٔ ۶۶السلام ای باغ رویت «جنت المأوا» ی من
  4. شمارهٔ ۶۷یارِ ارمنی‌مذهب! شوخِ عیسَوی‌ملّت
  5. شمارهٔ ۶۸ای دلبرا! ای دلبرا! جانم فدای جان تو
  6. شمارهٔ ۶۹فدای جان پاکت ای غلام در به در کرده
  7. شمارهٔ ۷۰مرا تحیر از آن زلف و روی و نرگس مست است
  8. شمارهٔ ۷۱شب است این زلف، یا روز جدایی؟
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.