پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۵۵

جانا شب دوش مرغکی غالیه فام

از بهر وفایی چه خوش افتاده به دام

یک پشت، دو هفت گردن و یازده رو

دو چار سر و دو شش قدم و هفت اندام

دو شهپر و سیزده دم و شش منقار

نه ناخن هم چو خنجر و شازده نام

سه اختر و یک پاره مه و چار هلال

با پنج در و ده صدفش، بود به کام

ای دوست! اگر این مرغ تو دانستی چیست

این مرغ «وفایی» ز وفا باد حرام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۷نگارینم! دل و جانم! حبیبم!
  2. شمارهٔ ۵۸هم چو شاهین به هوس بال و پری بگشادم
  3. شمارهٔ ۵۹رنجیده ی یاران ز دوران گله دارم
  4. شمارهٔ ۶۰من که در گوشه کاشانه دلی خوش دارم
  5. شمارهٔ ۶۱به خیال تو به هر جای که من می نگرم
  6. شمارهٔ ۶۲گر من سوخته بر شاهد خوبان برسم
  7. شمارهٔ ۶۳به کوی یار هردم از فراق یار می‌نالم
  8. شمارهٔ ۶۴ای آفت دل بلای جانم!
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.