پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

شکل و بالای ترا، یارب، چه شیرین بسته‌اند

کآفتابی را فراز سرو سیمین بسته‌اند

دلربا آمد خط از روی عرقناکت، مگر

دلربا زاده است و از مه عقد پروین بسته‌اند؟

زلف بر روی تو یا سر صفحهٔ گل مشک چین

خط ریحان است یا بر برگ نسرین بسته‌اند؟

بوی جان دارد لبت، ای خسرو خوبان مگر

نقش جوی شکرت از جان شیرین بسته‌اند

چون سکندر جان عالم در طلب سرگشته است

این چه حیوانی است کز ناف تو پایین بسته‌اند

عشرت و عیش ارم هم هرچه هست این است و بس

کاندرو سرمایهٔ آرام و تسکین بسته‌اند

نفس غالب، نفس پیر و گل «وفایی» گل‌پرست

فرصتی، یارب، که گل‌رویان ره دین بسته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱بت من طره چو بر برگ سمن بر شکند
  2. شمارهٔ ۵۲من توبه ز هر چه شیخ گوید پس ازین
  3. شمارهٔ ۵۳مستانه چو از میکده بیرون آید
  4. شمارهٔ ۵۴ای شکر اگر وانرسی خال مگس
  5. شمارهٔ ۵۵جانا شب دوش مرغکی غالیه فام
  6. شمارهٔ ۵۶خوشا روزی ز دنیا دربه در بم
  7. شمارهٔ ۵۷نگارینم! دل و جانم! حبیبم!
  8. شمارهٔ ۵۸هم چو شاهین به هوس بال و پری بگشادم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.