پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

بت من طره چو بر برگ سمن بر شکند

رونق ماه برد، قیمت عنبر شکند

گنه از چشم تو نبود ز دل آزردن ما

ترک چون مست بود شیشهٔ ساغر شکند

بسته زلف تو به هر حلقه هزاران دل زار

ترسم این بارگران پشت سمند در شکند

گر به این صورت زیبای تو افتد نظرش

راهب دیر، صنم در سر آذر شکند

مانی از چشم تو کج ساخته ابروی ترا

شانه از مستی خود در سر پر گر شکند

دل و دلبر به هم آمیخته مشکن دل ما

دل دلداده شکستن دل دلبر شکند

هر که را پایه بلند است گرفتار بلاست

ستم چرخ نگر پهلوی افسر شکند

خال در کنج لبت وقت تبسم گویا

هندوی تنگ شکر بر لب کوثر شکند

چشم مست تو چنان صید دلم کرد به چشم

شاهبازی که پر و بال کبوتر شکند

منصب قدر وفایی بر دانایان است

غم جاهل نتوان خورد که گوهر شکند

شب تاریک «وفایی» بود آن روز که یار

سنبل شیفته بر برگ سمن در شکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳مستانه چو از میکده بیرون آید
  2. شمارهٔ ۵۴ای شکر اگر وانرسی خال مگس
  3. شمارهٔ ۵۵جانا شب دوش مرغکی غالیه فام
  4. شمارهٔ ۵۶خوشا روزی ز دنیا دربه در بم
  5. شمارهٔ ۵۷نگارینم! دل و جانم! حبیبم!
  6. شمارهٔ ۵۸هم چو شاهین به هوس بال و پری بگشادم
  7. شمارهٔ ۵۹رنجیده ی یاران ز دوران گله دارم
  8. شمارهٔ ۶۰من که در گوشه کاشانه دلی خوش دارم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.