پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

آن شکر خنده به وصل، دهنم شاد نکرد

غلطم باز گر از هیچ کسی یاد نکرد

آن چه من در غمت ای خسرو خوبان کردم

به شکرخندهٔ شیرین تو فرهاد نکرد

ناوک ناز تو نازم که به یک چشم زدی

زخم ها کرد به دل، خنجر جلاد نکرد

تا که را طلعت و بالای تو یغما که نساخت

راه گلزار نزد غارت شمشاد نکرد

پای بند غم تو کیست در آفاق که نیست

سرو را حسرت بالای تو آزاد نکرد

داغم از گریه که شد باعث رسوایی من

کیست کز دست جگر گوشه ی خود داد نکرد

تو شکر خنده چنانی که به هر جا گذری

نیست جایی که دهانت شکر آباد نکرد

سوخت از آه «وفایی» جگر سنگ، ولی:

اثری در دل آن ترک پری زاد نکرد!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶شادی من نه به خلد و نه به کوثر باشد
  2. شمارهٔ ۴۷دل دیوانه ای دارم دمی بی غم نخواهد شد
  3. شمارهٔ ۴۸مرا که دوش دو چشم از غم نگار تر آمد
  4. شمارهٔ ۴۹شکل و بالای ترا، یارب، چه شیرین بسته‌اند
  5. شمارهٔ ۵۰در ازل سنبل گیسوی ترا شانه زدند
  6. شمارهٔ ۵۱بت من طره چو بر برگ سمن بر شکند
  7. شمارهٔ ۵۲من توبه ز هر چه شیخ گوید پس ازین
  8. شمارهٔ ۵۳مستانه چو از میکده بیرون آید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.