پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

به جان آمد دلم تا کی دل، ای جان، بی دوا باشد

نگاهی کن به دل کاین یک نگاهم اکتفا باشد

اگر در وحدتم از کثرت حیرت نیم خالی

دهانت از تبسم تا فنای پر بقا باشد

ز جا برخیز تا طوفی کنم گرد سرت گردم

نماز عاشقان را در قیامت هم قضا باشد

به جز دلبر نمی گویم غم دل با کسی زان رو

غم دل با کسی گویم که با دل آشنا باشد

گرفتم قبله در دست آمد و عمری در احرامم

چه سود این سعی بی حاصل اگر دل بی صفا باشد

چنین از خنجر ناز تو خون می بارد از هر سو

به عالم هر که را بینی شهید کربلا باشد

به چشمان سیه بردی دل و دین «وفایی» را

ترا آهوی چین گفتم خطا نبود روا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷دل دیوانه ای دارم دمی بی غم نخواهد شد
  2. شمارهٔ ۴۸مرا که دوش دو چشم از غم نگار تر آمد
  3. شمارهٔ ۴۹شکل و بالای ترا، یارب، چه شیرین بسته‌اند
  4. شمارهٔ ۵۰در ازل سنبل گیسوی ترا شانه زدند
  5. شمارهٔ ۵۱بت من طره چو بر برگ سمن بر شکند
  6. شمارهٔ ۵۲من توبه ز هر چه شیخ گوید پس ازین
  7. شمارهٔ ۵۳مستانه چو از میکده بیرون آید
  8. شمارهٔ ۵۴ای شکر اگر وانرسی خال مگس
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.