پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کرد

سیه رو آن که کافر آن که دعوای خدایی کرد

دلم در طره از فیض رخش بر وصل لب شاد است

ز ظلمت رهبرم بر آب حیوان روشنایی کرد

نکرد از کشتن من غمزه ی چشم تو تقصیری

ستمکار است آری هر که با مست آشنایی کرد

هلاکم کرد یک ره با نگاه چشم بیمارش

طبیب خویش قربانم، که درمانی خدایی کرد

ز تاج و تخت شاهی ننگ دارد بنگرد از کبر

«وفایی» وار یک دم هر که در کویش گدایی کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱بتم چو طره به رخسار خود فشان می‌کرد
  2. شمارهٔ ۴۲حسنت به فتح کشور دل اهتمام کرد
  3. شمارهٔ ۴۳چشم سیاه مستت با ما ببین چه ها کرد
  4. شمارهٔ ۴۴آن شکر خنده به وصل، دهنم شاد نکرد
  5. شمارهٔ ۴۵به جان آمد دلم تا کی دل، ای جان، بی دوا باشد
  6. شمارهٔ ۴۶شادی من نه به خلد و نه به کوثر باشد
  7. شمارهٔ ۴۷دل دیوانه ای دارم دمی بی غم نخواهد شد
  8. شمارهٔ ۴۸مرا که دوش دو چشم از غم نگار تر آمد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.