پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

بتم چو طره به رخسار خود فشان می‌کرد

بنفشه بر ورق لاله سایبان می‌کرد

اگر به دیدهٔ من عکس عارضش می‌دید

به شاخ هر مژه صد بلبل آشیان می‌کرد

به غیر نقطه، شیرینی لبش نگذاشت

وگرنه خامه بسی وصف آن دهان می‌کرد

نوای نالهٔ مرغی به گوشم آمد دوش

چو دیدم از سر زلف تو دل فغان می‌کرد

ز ابروی تو عجب مانم ای مسلمان‌کش

که «ذوالفقار» علی قتل کافران می‌کرد

«وفایی» از لب و زلف تو دوش تا به سحر

سخن ز آب بقا و عمر جاودان می‌کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳چشم سیاه مستت با ما ببین چه ها کرد
  2. شمارهٔ ۴۴آن شکر خنده به وصل، دهنم شاد نکرد
  3. شمارهٔ ۴۵به جان آمد دلم تا کی دل، ای جان، بی دوا باشد
  4. شمارهٔ ۴۶شادی من نه به خلد و نه به کوثر باشد
  5. شمارهٔ ۴۷دل دیوانه ای دارم دمی بی غم نخواهد شد
  6. شمارهٔ ۴۸مرا که دوش دو چشم از غم نگار تر آمد
  7. شمارهٔ ۴۹شکل و بالای ترا، یارب، چه شیرین بسته‌اند
  8. شمارهٔ ۵۰در ازل سنبل گیسوی ترا شانه زدند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.