پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

رفتم کنارش امروز جا گوشواره‌ام داد

این تخت و بخت و دولت ماه ستاره‌ام داد

صد شکر و شادمانی گیسو فکند یک سو

یک گوشه در گلستان راه نظاره‌ام داد

من شکر این چه گویم؟ آورد پیش رویم

من یک دو بوسه گفتم، او بی‌شماره‌ام داد

دستم گرفت و پایی آهسته بر سرم زد

جان بر در مقابل خلخال و یاره‌ام داد

گفتم: لبت بگیرم، بگذارمت بمیرم

لب غنچه کرد و خندید، عمر دوباره‌ام داد

چشم خوشش «وفایی» رسوای عالمم کرد

پیر مغان چه پنهان می آشکاره‌ام داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶جز سر زلف تو دل که راه ندارد
  2. شمارهٔ ۳۷هر شام و سحر روی تو دیدن مزه دارد
  3. شمارهٔ ۳۸دو هفت سال ریاضت خاک شمزینان
  4. شمارهٔ ۳۹سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کرد
  5. شمارهٔ ۴۰بر چهره زلف خویش، پر از پیچ و تاب کرد
  6. شمارهٔ ۴۱بتم چو طره به رخسار خود فشان می‌کرد
  7. شمارهٔ ۴۲حسنت به فتح کشور دل اهتمام کرد
  8. شمارهٔ ۴۳چشم سیاه مستت با ما ببین چه ها کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.