پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

دل که با طره ی جانان سر سودا دارد

روزگارش که پریشان گذرد جا دارد

شمع را سوزش پروانه به جایی نرساند

یار در کشتنم از ناله چه پروا دارد!

دهن تنگ ترا خنده اگر معجزه نیست

پس چرا تنگ شکر عقد ثریا دارد؟

یک زمان بخت من از خواب گران در نشود

یادگاری است کزان نرگس شهلا دارد

از غم طوبی و فردوس فراغی دگر است

هر که با یاد تو در کوی تو مأوا دارد

زلف را خم شده در پیش خطش دیدم و گفت:

رو سیه آن که به نو کیسه مدارا دارد

از من غم زده دل می طلبد غمزده ی دوست

دوستان! دلبر ما نرگس گویا دارد

گفتم: از لعل لبت بوسه «وفایی» طلبید

گفت: دیوانه که از هیچ تمنا دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷هر شام و سحر روی تو دیدن مزه دارد
  2. شمارهٔ ۳۸دو هفت سال ریاضت خاک شمزینان
  3. شمارهٔ ۳۹سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کرد
  4. شمارهٔ ۴۰بر چهره زلف خویش، پر از پیچ و تاب کرد
  5. شمارهٔ ۴۱بتم چو طره به رخسار خود فشان می‌کرد
  6. شمارهٔ ۴۲حسنت به فتح کشور دل اهتمام کرد
  7. شمارهٔ ۴۳چشم سیاه مستت با ما ببین چه ها کرد
  8. شمارهٔ ۴۴آن شکر خنده به وصل، دهنم شاد نکرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.