پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

هر شام و سحر روی تو دیدن مزه دارد

گل ها ز گلستان تو چیدن مزه دارد

در دام تو افتادن و تیری ز تو خوردن

در پای تو بر خاک تپیدن مزه دارد

گل گل عرق از روی نگارین چه لطیف است

بر برگ سمن ژاله چکیدن مزه دارد

دست تو گرفتن، سر زلف تو کشیدن

وه وه! لب لعل تو گزیدن مزه دارد

قربان تو و رفت تو باشم که زآهو

رم کردن و استادن و دیدن تو مزه دارد

یک شیشه ی می در کفن ما بگذارید

در حشر هم، این باده کشیدن مزه دارد

عاشق شدن و در رخ ترسا نگریدن

می خوردن و زنار بریدن مزه دارد

در میکده رفتن، دو سه پیمانه کشیدن

وحشی شدن از خویش و رمیدن مزه دارد

قربان گلم در سر بازار محبت

کاغشته به خون، جامه دریدن مزه دارد

پر سوخته بی خود شدن از نشئه ی صهبا

تا کنگره ی عرش پریدن مزه دارد

خوش زمزمه ای بود که می خواند «وفایی»

بر کندن و پیوستن و دیدن مزه دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کرد
  2. شمارهٔ ۴۰بر چهره زلف خویش، پر از پیچ و تاب کرد
  3. شمارهٔ ۴۱بتم چو طره به رخسار خود فشان می‌کرد
  4. شمارهٔ ۴۲حسنت به فتح کشور دل اهتمام کرد
  5. شمارهٔ ۴۳چشم سیاه مستت با ما ببین چه ها کرد
  6. شمارهٔ ۴۴آن شکر خنده به وصل، دهنم شاد نکرد
  7. شمارهٔ ۴۵به جان آمد دلم تا کی دل، ای جان، بی دوا باشد
  8. شمارهٔ ۴۶شادی من نه به خلد و نه به کوثر باشد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.