پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

دلبری دارم که در عالم نظیرش کم تر است

رخ قمر، بالا صنوبر، لب شکر، تن مرمر است

زلف و رو، بالا و ابرو، وان بناگوش و لبش

عقرب و خورشید، تیر و قوس و شیر و شکر است

قامت دل کش، جمال خوش، دهان تنگ او

نخل طوبی، باغ جنت، سبزه زار کوثر است

خانه خالی، شمع سوزان، یار در بر، می به کف

هر که را ممکن بود این عیش و نوش اسکندر است

لب به لب، سینه به سینه، ناف بر بالای ناف

ای مسلمانان ازین عالم چه عالم خوش تر است

گفتم: ای نامهربان این خانه آن کیست؟ گفت:

چشمه ی حیوان اگر خواهی کمی پایین تر است

چشمه و معشوقه ی ایمان ستان در خلوتی

هر کسی داند «وفایی» را مسلمان، کافر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲به فریادم رس ای جان عزیز! بان لعل شیرینت
  2. شمارهٔ ۳۳کشیده طره سر از اختیار عارض قامت
  3. شمارهٔ ۳۴رفتم کنارش امروز جا گوشواره‌ام داد
  4. شمارهٔ ۳۵دل که با طره ی جانان سر سودا دارد
  5. شمارهٔ ۳۶جز سر زلف تو دل که راه ندارد
  6. شمارهٔ ۳۷هر شام و سحر روی تو دیدن مزه دارد
  7. شمارهٔ ۳۸دو هفت سال ریاضت خاک شمزینان
  8. شمارهٔ ۳۹سیه شد زلف با خورشید رو تا آشنایی خودنمایی کرد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.