پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

بر دل و بر دیده گفتم: هر کجا خواهی بیا

گفت: آخر روشن است این، هر کجا جای من است

گفتمش: برخاستی شوری عجب در ما زدی!

در قیامت، گفت: این هم شور از پای من است

کس نمی داند به جز دلداده ی آن زلف و خال

آن چه از داغ تو در سر سویدای من است

گرچه هستم پر خطا دارم امید مغفرت

صد هزاران جرم بخشد آن که مولای من است

من چه گویم شرح حال خود «وفایی» پیش دوست

زان که داند هرچه در رنگ و هیولای من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷ای راحت دل قوت روان لعل لبانت
  2. شمارهٔ ۲۸خطا گفتم که زلفت مشک چین است
  3. شمارهٔ ۲۹به راه دوست کسی سر نهد سبک بار است
  4. شمارهٔ ۳۰دلبری دارم که در عالم نظیرش کم تر است
  5. شمارهٔ ۳۱ای بت چین ای بلای جان خط و خالت
  6. شمارهٔ ۳۲به فریادم رس ای جان عزیز! بان لعل شیرینت
  7. شمارهٔ ۳۳کشیده طره سر از اختیار عارض قامت
  8. شمارهٔ ۳۴رفتم کنارش امروز جا گوشواره‌ام داد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.