پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

خطا گفتم که زلفت مشک چین است

سواد چشم مستت حور عین است

تو دل خواهی، من از جان دست دارم

که در مهر وفا رسم این چنین است

جفا خواهی، وفا خواهی بفرما

که کار نازنینان نازنین است

چه گویم وصفت از شیرین دهانی

که سر روح با روح آفرین است

تو فرمودی قدم سرو روان است

مرا زین راستی علم الیقین است

خطای ما اگر حدی ندارد

عطای حق تعالی بیش ازین است

مترس از ترک خدمت ها «وفایی»

که خواجه «رحمة للعالمین» است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰دلبری دارم که در عالم نظیرش کم تر است
  2. شمارهٔ ۳۱ای بت چین ای بلای جان خط و خالت
  3. شمارهٔ ۳۲به فریادم رس ای جان عزیز! بان لعل شیرینت
  4. شمارهٔ ۳۳کشیده طره سر از اختیار عارض قامت
  5. شمارهٔ ۳۴رفتم کنارش امروز جا گوشواره‌ام داد
  6. شمارهٔ ۳۵دل که با طره ی جانان سر سودا دارد
  7. شمارهٔ ۳۶جز سر زلف تو دل که راه ندارد
  8. شمارهٔ ۳۷هر شام و سحر روی تو دیدن مزه دارد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.