پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

زلف مشکین بین که برعارض پریشان کرده است

روضهٔ اسلام را چون کافرستان کرده است

گه تکلم گه تبسم در لبش از دلبری

یک طبق شهد و شکر اندر نمکدان کرده است

سرو در گل مانده است از حسرت و گل غرق خون

سرو بالایم مگر رو در گلستان کرده است

هیچ وقتی با اسیران، دیلم کافر نکرد

آن چه با من غمزه ی آن نامسلمان کرده است

بس که نالید از رخت خون شد دلم در طره ات

از غم گل بین چه با خود، مرغ شب خوان کرده است

داغم از خال لبت، ای جان شیرینم لبت

زان همی نالم که هندو غارت جان کرده است

چهره و زلفت مرا تنها نه چون پروانه سوخت

ای بسا خون ها که این شمع شبستان کرده است

این چه غوغایی است کاندر عالم افتاده مگر:

چشم مستت رو به کوی می پرستان کرده است

گر «وفایی» جان فدای طاق ابروی تو کرد

کفر نبود بر هلال عید قربان کرده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵بر دل و بر دیده گفتم: هر کجا خواهی بیا
  2. شمارهٔ ۲۶قلم به دست من اندر سواد خطه ی نظم
  3. شمارهٔ ۲۷ای راحت دل قوت روان لعل لبانت
  4. شمارهٔ ۲۸خطا گفتم که زلفت مشک چین است
  5. شمارهٔ ۲۹به راه دوست کسی سر نهد سبک بار است
  6. شمارهٔ ۳۰دلبری دارم که در عالم نظیرش کم تر است
  7. شمارهٔ ۳۱ای بت چین ای بلای جان خط و خالت
  8. شمارهٔ ۳۲به فریادم رس ای جان عزیز! بان لعل شیرینت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.