پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن است

بی شب و روز تو روز و شب فغان کار من است

طرهٔ مشکین مزن بر هم دگر مشکن دلم

زان که مشکین طره ات مسکین دلم را مسکن است

شمع کافوری همی گویند بی دود است و من

حیرتم از سنبل زلف و بیاض گردن است

هر کجا بینم ترا در من فتد شوری دگر

نغمه ی بلبل بود آری که هر جا گلشن است

آسمان ماهی ندارد، بوستان سروی چو من

ماه من مشکین کمند و سرو من سیمین تن است

ناتوان و خسته ام بی خنده ی شیرین لبت

آری آن آرام جان و وان دگر جان من است

آفت جان «وفایی» در سر بازار عشق

زلف مشکین و لب شیرین و چشم پر فن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱ای آن که خطت سبز، لبت آب حیات است
  2. شمارهٔ ۲۲گر کائنات نامه شود صد هزار بار
  3. شمارهٔ ۲۳زلف مشکین بین که برعارض پریشان کرده است
  4. شمارهٔ ۲۴ای به یادت عاشقان را هر نفس
  5. شمارهٔ ۲۵بر دل و بر دیده گفتم: هر کجا خواهی بیا
  6. شمارهٔ ۲۶قلم به دست من اندر سواد خطه ی نظم
  7. شمارهٔ ۲۷ای راحت دل قوت روان لعل لبانت
  8. شمارهٔ ۲۸خطا گفتم که زلفت مشک چین است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.