پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

طره از باد وزان لرزان به روی دلبر است

کافرم گر باغبان باغ جنت کافر است

ابروان نازنینی بی قرارم کرده است

یا رب این آتش مگر از مهر در نیلوفر است

تا زوصف زلف و لب در باغ رویت دم زدم

نو نهال خامه ام را شکر و عنبر بر است

طره ی آشفته است نازم که بر ابروی کج

راست چون در قلب کافر ذوالفقار حیدر است

با قد خم، ناله ی جانکاه، آه سینه ام

بی تو گویی نغمه های عود و و دود و مجمر است

از غمت با چشم خونین می خورم خون جگر

بی تو در بزم غم آنم باده اینم ساغر است

دیده روشن کن مرا باری به لطف از در درآ

تا کی آخر، دلبرا، چشم «وفایی» بر در است!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰ای فتنهٔ عالم به نگاه! این چه جمال است؟
  2. شمارهٔ ۲۱ای آن که خطت سبز، لبت آب حیات است
  3. شمارهٔ ۲۲گر کائنات نامه شود صد هزار بار
  4. شمارهٔ ۲۳زلف مشکین بین که برعارض پریشان کرده است
  5. شمارهٔ ۲۴ای به یادت عاشقان را هر نفس
  6. شمارهٔ ۲۵بر دل و بر دیده گفتم: هر کجا خواهی بیا
  7. شمارهٔ ۲۶قلم به دست من اندر سواد خطه ی نظم
  8. شمارهٔ ۲۷ای راحت دل قوت روان لعل لبانت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.