پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

گوشهٔ چشم توام گوشه نشین کرد ز خود

معنی گوشه نشین هر که نداند این است

من چه دانم به جگر گاه مرا دست که زد

این قدر هست که سرپنجهٔ او خونین است

شرح گریان ز غم زلف تو ناید به قلم

ماجرای من سودازده صد چندین است

خواستم از دهنش بوسه، به تیغم زد و گفت:

هر که بی جا بزند حرف، سزایش این است

من فدای قدم آن که دلم داد به دوست

مرده را هر که کند زنده مسیحا این است

گر به تیغم بزنی دست ندارم زلبت

چه کنم جان من آخر، نه که جان شیرین است؟

عرق روی تو بر گردن تو ریخته است

یا که با صبح بهار آمده این پروین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن است
  2. شمارهٔ ۲۰ای فتنهٔ عالم به نگاه! این چه جمال است؟
  3. شمارهٔ ۲۱ای آن که خطت سبز، لبت آب حیات است
  4. شمارهٔ ۲۲گر کائنات نامه شود صد هزار بار
  5. شمارهٔ ۲۳زلف مشکین بین که برعارض پریشان کرده است
  6. شمارهٔ ۲۴ای به یادت عاشقان را هر نفس
  7. شمارهٔ ۲۵بر دل و بر دیده گفتم: هر کجا خواهی بیا
  8. شمارهٔ ۲۶قلم به دست من اندر سواد خطه ی نظم
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.