پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶

مرا بی تاب داری هر دم ای زلف بتاب امشب

خدارا یک دم از من ای سیه دل رو متاب امشب

سرم بر سنگ و سنگم بر دل و دل خون و تن بی جان

نه جان در بر، نه جانان، چون ننالم بی حساب امشب!

طبیب مهربان بیهوده زان لب صبر فرمایی

که شکر میل دارد، خسته جان دل کباب امشب

چه شیرین است بر گلبرگ رویش حلقه ی گیسو

مهم را حلقه در گوش است آری آفتاب امشب

چو در زلفم کشیدی، جان فدایت، غمزه کوته کن

مکش خنجر که کار خویش کردی با طناب امشب

درون پر درد مژگانم، برون شیدای آن نرگس

منم آری درین میخانه آباد و خراب امشب

به جان گر می دهد از خال لعلش بوسه ای بستان

که هندو بچه ارزان می فروشد شهد ناب امشب

مگر در خواب بینی وصل آن یار دلارا را

به روی دلبری آشفته، دل دیگر بخواب امشب

ز جا برخاست ساقی گردشی زد جام نرگس را

قیامت بر سرم آورد از ناز و عتاب امشب

مرا زلف و رخ دلدار و چشم می پرستش بس

نخواهم عود و مجمر، بشکنم جام شراب امشب

«وفایی» گاه رو در زلف دارد، گاه در ابرو

مسلمان بین که دارد در دو قبله اکتساب امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸طره از باد وزان لرزان به روی دلبر است
  2. شمارهٔ ۱۹ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن است
  3. شمارهٔ ۲۰ای فتنهٔ عالم به نگاه! این چه جمال است؟
  4. شمارهٔ ۲۱ای آن که خطت سبز، لبت آب حیات است
  5. شمارهٔ ۲۲گر کائنات نامه شود صد هزار بار
  6. شمارهٔ ۲۳زلف مشکین بین که برعارض پریشان کرده است
  7. شمارهٔ ۲۴ای به یادت عاشقان را هر نفس
  8. شمارهٔ ۲۵بر دل و بر دیده گفتم: هر کجا خواهی بیا
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.