پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشب

دمی آرام جان باشد که رفت آرام جان امشب

خیال روی جانان پیش چشم و دل پر از آتش

چو بلبل زان همی نالم به یاد گلستان امشب

به امیدی که باز آن سرو قد را در کنار آرم

هزاران چشمه خون بارید ز چشم خون فشان امشب

جنون عشق را گوش نصیحت نیست، ای واعظ!

مخوان افسانه بر من، آسمان و ریسمان امشب

دماغ جان معطر بینم از باد وزان هر دم

مگر بر زلف جانان می وزد باد وزان امشب

«وفایی» از لب می گون و رمز غمزه مدهوش است

مگر از بادهٔ ساقی چنان شد سرگران امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷گوشهٔ چشم توام گوشه نشین کرد ز خود
  2. شمارهٔ ۱۸طره از باد وزان لرزان به روی دلبر است
  3. شمارهٔ ۱۹ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن است
  4. شمارهٔ ۲۰ای فتنهٔ عالم به نگاه! این چه جمال است؟
  5. شمارهٔ ۲۱ای آن که خطت سبز، لبت آب حیات است
  6. شمارهٔ ۲۲گر کائنات نامه شود صد هزار بار
  7. شمارهٔ ۲۳زلف مشکین بین که برعارض پریشان کرده است
  8. شمارهٔ ۲۴ای به یادت عاشقان را هر نفس
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.