پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

خوش همی غلتد به رویش طرهٔ پر پیچ و تاب

گر ندیدستی ببین هندو به دوش آفتاب

دوش در خواب من آمد چشم خواب آلود دوست

وین عجب در خواب بودم خواب می دیدم به خواب

شب چو می گریم به یاد رنگ و بوی عارضت

می دهد از خشت بالینم سحر بوی گلاب

چشم شهلای توام آتش به جان افروختند

ترک مست است این مگر کز دل همی جوید کباب

آب چشم و آتش دل بیقرارم کرده اند

چاره ای مطرب بگو، ساقی «بده جام شراب»

با نگاه مطرب و ساقی بر آن عهدم هنوز

بر نخیزم روز محشر جز به آواز رباب

چشم گریان «وفایی» بین و عکس زلف و رو

سنبل و گلدسته ای بربسته از یک قطره آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶مرا بی تاب داری هر دم ای زلف بتاب امشب
  2. شمارهٔ ۱۷گوشهٔ چشم توام گوشه نشین کرد ز خود
  3. شمارهٔ ۱۸طره از باد وزان لرزان به روی دلبر است
  4. شمارهٔ ۱۹ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن است
  5. شمارهٔ ۲۰ای فتنهٔ عالم به نگاه! این چه جمال است؟
  6. شمارهٔ ۲۱ای آن که خطت سبز، لبت آب حیات است
  7. شمارهٔ ۲۲گر کائنات نامه شود صد هزار بار
  8. شمارهٔ ۲۳زلف مشکین بین که برعارض پریشان کرده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.