پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

ساقیا سوختم بیا بشتاب

آتشم را نشان به آب شراب

تا بدانند ماه سرو قد است

برفکن از جمال خویش نقاب

به خیال رخ تو دیده ی من

می فشاند هزار چشمه گلاب

از غم عارض و لب نمکین

سینه پر آتش است و دل چو کباب

روز و شب نیز عاشقان اسیر

به خم طره ی بتاب متاب

یک دو روزی است عیش گلشن و گل

عیش این چند روز، هان دریاب!

مطلب عشق از افسرده دلان

که نجستند معرفت ز دواب

تا منم عاشقانه می گویم:

«سرخوشم سرخوشم به بانگ رباب»

جام می ده که تا ز برگیرم

باز پیرانه سر زمان شباب

کز نداند به جز کرشمه ی دوست

درد دل دادگان مست و خراب

هیچم اسباب نی پی می و نی

«أعطنی یا مسبب الأسباب»

به «وفایی» بده چنان جامی

که نیاید به خویش روز حساب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشب
  2. شمارهٔ ۱۶مرا بی تاب داری هر دم ای زلف بتاب امشب
  3. شمارهٔ ۱۷گوشهٔ چشم توام گوشه نشین کرد ز خود
  4. شمارهٔ ۱۸طره از باد وزان لرزان به روی دلبر است
  5. شمارهٔ ۱۹ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن است
  6. شمارهٔ ۲۰ای فتنهٔ عالم به نگاه! این چه جمال است؟
  7. شمارهٔ ۲۱ای آن که خطت سبز، لبت آب حیات است
  8. شمارهٔ ۲۲گر کائنات نامه شود صد هزار بار
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.