پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

ز دست خود مده ای دیده یاد زلف مشکین را

که این ظلمت فزاید روشنایی چشم خونین را

ز عشق روی او شد دل اسیر غمزهٔ چشمش

چو در گلشن به چنگ افتد کبوتر بچه شاهین را

پریشان هر زمان گیسو به رخسار عرقناکش

تماشا خوش بود شب در کنار ماه، پروین را

ز مژگان تو ویران گشت دل زان رو همی نالم

که چندین رخنه کرده است این کج آیین، کعبه ی دین را

به هر چشمی ازان چون کوه کن، من جوی خون دانم

که بر شکرلبان خسرو نه بینم جز تو شیرین را

همی سوزم همی نالم گه زا دل گاه از دلبر

بگو مطرب، کجا ساقی دوای جان غمگین را

نسب از کله ی جم دارد، از روی ادب پر کن

به چشم کم مبین ساقی تو این جام سفالین را

«وفایی» جز خدا بینی به کوی می کشان نبود

ز سیر طوف این گلشن چه حاجت چشم خودبین را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳ساقیا سوختم بیا بشتاب
  2. شمارهٔ ۱۴خوش همی غلتد به رویش طرهٔ پر پیچ و تاب
  3. شمارهٔ ۱۵صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشب
  4. شمارهٔ ۱۶مرا بی تاب داری هر دم ای زلف بتاب امشب
  5. شمارهٔ ۱۷گوشهٔ چشم توام گوشه نشین کرد ز خود
  6. شمارهٔ ۱۸طره از باد وزان لرزان به روی دلبر است
  7. شمارهٔ ۱۹ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن است
  8. شمارهٔ ۲۰ای فتنهٔ عالم به نگاه! این چه جمال است؟
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.