پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

آن روز کزان طره به رخ بست شکن را

در گردن خورشید و مه افکند رسن را

گیسوی تو خود رنگی و روی تو فرنگی

کافر شده زان، برده ز دل حب وطن را

باز آ ای بت من، در سر این طره چه داری؟

زان رو که به هم برزده ای چین و ختن را

در زلف تو از قامت و رخ ناله ی دل هاست

چون بلبل و قمری که سبب سرو سمن را

زین گونه که خیزد زلبت خنده دمادم

شکر نشنیدم که بود لعل یمن را

بخرام به باغ سمن و سنبله امروز

زان پیش که سنبل دمد این برگ سمن را

در باغ گذر کرد مگر سرو چمانت

کز گریه به گل برده فرو سرو چمن را

مشکین سر زلفت دل مسکین «وفایی»

مشکن دگر این زلف پر از تاب و شکن را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲ای خم زلف سیاه تو جنابش مستطاب
  2. شمارهٔ ۱۳ساقیا سوختم بیا بشتاب
  3. شمارهٔ ۱۴خوش همی غلتد به رویش طرهٔ پر پیچ و تاب
  4. شمارهٔ ۱۵صبا از من بگو با آن مه نا مهربان امشب
  5. شمارهٔ ۱۶مرا بی تاب داری هر دم ای زلف بتاب امشب
  6. شمارهٔ ۱۷گوشهٔ چشم توام گوشه نشین کرد ز خود
  7. شمارهٔ ۱۸طره از باد وزان لرزان به روی دلبر است
  8. شمارهٔ ۱۹ای رخ و زلفت شب تاریک و روز روشن است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.