پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۴

تاریک مکُن روز مرا باز، نگارا

بر چهره مزن شانه دگر زلف دو تا را

دیوانه شدم در غم بالای تو از جان

هر چند به جان دوست ندارند بلا را

داد از ستم چشم تو، ای پادشه ناز!

ز اندازه به در می برد این ترک جفا را

بزمی خوش و مِی بی غش و دلدار کریم است

ساقی تو بزن ساغر و مطرب تو سه تا را

نومید ز عفو و کرم حق نشود کس

جایی که فرو شست سیه نامهٔ ما را

یک قطره ز بحر کرم اوست دو عالم

با کی نبود غرقهٔ الطاف خدا را

شیطان چه کند با دل هوشیار «وفایی»

سگ را به حریم حرم کعبه چه یارا؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶باغبان از ما در گلزار بندیدن چرا؟
  2. شمارهٔ ۷شانه زد بر روی خود چون طرهٔ دلاله را
  3. شمارهٔ ۸حلقه چون زد در دی زلفان رخ جانان را
  4. شمارهٔ ۹بشکست چو زلف سیه مشک فشان را
  5. شمارهٔ ۱۰آن روز کزان طره به رخ بست شکن را
  6. شمارهٔ ۱۱ز دست خود مده ای دیده یاد زلف مشکین را
  7. شمارهٔ ۱۲ای خم زلف سیاه تو جنابش مستطاب
  8. شمارهٔ ۱۳ساقیا سوختم بیا بشتاب
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.