پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۳

ای ترک خطا، ماه ختن، سرو خودآرا

بر سوخته ی خویش ببخشای خدارا

ما تشنه لبانیم تو هم آب بقایی

بر تشنه یکی جرعه ببخش آب بقا را

در هر شکن افتاده هزاران چو دل ما

مشکن دل ما، شانه مزن زلف دو تا را

آرایش روی تو صلا زد به قیامت

یارا در این روی دلارای میارا

گویند «وفایی» ز فلانی تو بکش دست

با پادشهان کی سر و کار است گدا را

در مکتب ما حرف جفا خوانده نمی شد

چشم تو اگر درس به من داد وفا را

از ناکسی من، همه ملت گله دارند

در صومعه و دیر مسلمان و نصارا

لطفی کن و بر حال «وفایی» نظری کن

ای خواجه ی احرار من ای شاه بخارا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵ای ترک خطا، ماه ختن، سرو دل آرا
  2. شمارهٔ ۶باغبان از ما در گلزار بندیدن چرا؟
  3. شمارهٔ ۷شانه زد بر روی خود چون طرهٔ دلاله را
  4. شمارهٔ ۸حلقه چون زد در دی زلفان رخ جانان را
  5. شمارهٔ ۹بشکست چو زلف سیه مشک فشان را
  6. شمارهٔ ۱۰آن روز کزان طره به رخ بست شکن را
  7. شمارهٔ ۱۱ز دست خود مده ای دیده یاد زلف مشکین را
  8. شمارهٔ ۱۲ای خم زلف سیاه تو جنابش مستطاب
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.