پرش به محتوای اصلی
وفایی مهابادی

غزلیات

شمارهٔ ۲

بتم بر طلعت خود شانه زد زلف چلیپا را

پریشان بر صباح عید دارد شام یلدا را

هلاکم کرده بی پروا فرنگی زاده ترسایی

که گر دستش رسد یکباره خون ریزد مسیحا را

من از رخسار و گیسوی تو حیرانم نمی دانم

که دخلش چیست این کافر ید بیضای موسی را

اگر محراب ابروی تو را از گریه می بیند

به فرق خویشتن ویران کند راهب کلیسا را

خیال قد جانان در دل سوزان و حیرانم

که ترسم آتش دوزخ بسوزد نخل طوبی را

بهار آمد بیا ساقی به رغم چرخ مینایی

وبال گردن زاهد بریزان خون مینا را

به یک خنده دل و دین «وفایی» برده، حیرانم

مگر برق یمان زد خرمن جان تمنا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴تاریک مکُن روز مرا باز، نگارا
  2. شمارهٔ ۵ای ترک خطا، ماه ختن، سرو دل آرا
  3. شمارهٔ ۶باغبان از ما در گلزار بندیدن چرا؟
  4. شمارهٔ ۷شانه زد بر روی خود چون طرهٔ دلاله را
  5. شمارهٔ ۸حلقه چون زد در دی زلفان رخ جانان را
  6. شمارهٔ ۹بشکست چو زلف سیه مشک فشان را
  7. شمارهٔ ۱۰آن روز کزان طره به رخ بست شکن را
  8. شمارهٔ ۱۱ز دست خود مده ای دیده یاد زلف مشکین را
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی وفایی مهابادی

میرزا عبدالرحیم سابلاغی، مشهور به وفایی (زادهٔ ۱۲۶۴ قمری در مهاباد، درگذشتهٔ ۱۳۱۸ قمری) (به کردی: وەفایی) فرزند ملاغفور، فرزند نصرالله، از طایفهٔ ملاجامی، شاعر کرد اهل مهاباد است. عمدهٔ شهرت وی به‌واسطهٔ غزل‌های پرشور کُردیش است. وی علاوه بر کردی، زبانهای فارسی، عربی و ترکی را هم می‌دانسته و به زبانهای فارسی، عربی و ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.