پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

برداشتیم از کف ساقی روح راح

درجام آفتاب می لعل هر صباح

شادیم وخرمیم ز صبح ازل مدام

چونکرده ایم دیده بروی تو افتتاح

ساقی ز روی ما و منی همچو آفتاب

میگوید از کرم دو جهانرا که الصلاح

از بطن آفتاب بزدایم ما همه

خورشید را چو ماه در آورد در نکاح

کوهی بروح قدس شدی جمله جاودان

از فعل شوم خویش اگر یافتی فلاح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳اگر خدا بنماید جمال بی برزخ
  2. شمارهٔ ۷۴شبی بودم چو مه پهلوی خورشید
  3. شمارهٔ ۷۵چو دل ز آئینه جان زنگ بزدود
  4. شمارهٔ ۷۶اهل دل در دیده روی دل‌ستان را دیده‌اند
  5. شمارهٔ ۷۷عارفانی که با خدا باشند
  6. شمارهٔ ۷۸تا غمزه شوخ تو بما جنگ برآورد
  7. شمارهٔ ۷۹واجب و ممکن بهم پیوسته اند
  8. شمارهٔ ۸۰چشم نیرنگ باز پی مرود
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.