پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

عارفانی که با خدا باشند

از تن و جان و دل جدا باشند

غرقه بحر لایزال شدند

پس چه دربند قطره ها باشند

چون گذشتند از بد و از نیک

همدم یار جان فزا باشند

صائم الدهر و قائم اللیل اند

تابع شرع مصطفی باشند

پادشان ملک معنوی اند

گر بصورت بسی گدا باشند

چون گدایان کبریا شده اند

فارغ از کبر و از ریا باشند

یک نفس بی حبیب دم نزنند

با خدایند هر کجا باشند

فانی اندر خود و بحق باقی

بقضای خدا رضا باشند

همچو خورشید روز تابانند

بشب تار مه لقا باشند

این جماعت که وصف کوهی کرد

در همه غار و کوهها باشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹واجب و ممکن بهم پیوسته اند
  2. شمارهٔ ۸۰چشم نیرنگ باز پی مرود
  3. شمارهٔ ۸۱بنور پاک تو چشم دلم چو بینا شد
  4. شمارهٔ ۸۲خوش حال آن کسانی کز دام تن رهیدند
  5. شمارهٔ ۸۳چشمم از جور یار می گرید
  6. شمارهٔ ۸۴به قامت گلرخان سرو روانند
  7. شمارهٔ ۸۵دل من بی جگری کرد و بجانان نرسید
  8. شمارهٔ ۸۶ز رویت ماه تابان آفریدند
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.