پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

چشم نیرنگ باز پی مرود

شد سیه در ازل بکحل ابد

دست کحال غیب سرمه کشید

دیده ها را برای رفع رمد

مردم چشم جمله جانها شد

دید خود را عیان بدیده خود

بتماشای خویش مشغول است

شاهد جان که هست فرد واحد

تا نه بیند بغیر او، او را

مشت خاکی بچشم کژبین زد

بشناسد صفات اسماء را

که کند ذات کردگار مدد

مرد عشق خدا خدا باشد

به خداها لکند نیک از بد

جان چو در شش جهة مقید شد

حق منزه بود ز جهد و زجد

بی جهة درمقام او ادنی

جز محمد دگر کسی نرسد

بسرا پرده وصال رسید

او چو برکند از دوکان سرمد

همه در مکتب رسول خدا

طفل راهند مانده در ابجد

خاصه اوست سر علم لدن

بی حروف مرکب و مفرد

گفت و بشنود در شب معراج

دید آنماه بدر را امرد

چون مسمی خویش را بشناخت

شد درانجیل اسم او احمد

هرکه با مصطفی خلاف کند

حق فکندش بیدحبل مسد

شارع شرع احمدی مگذار

تا نگردی ز راه دین مرتد

هرکه شد خاکپای پیغمبر

در طلب اوست سالک سرمد

کوهیا نور پاک سید را

همچو خورشید دان ببرج اسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲خوش حال آن کسانی کز دام تن رهیدند
  2. شمارهٔ ۸۳چشمم از جور یار می گرید
  3. شمارهٔ ۸۴به قامت گلرخان سرو روانند
  4. شمارهٔ ۸۵دل من بی جگری کرد و بجانان نرسید
  5. شمارهٔ ۸۶ز رویت ماه تابان آفریدند
  6. شمارهٔ ۸۷صوت نقاره ونی و سرناو چنگ و عود
  7. شمارهٔ ۸۸هر که را زلف چو زنجیر تو دیوانه کند
  8. شمارهٔ ۸۹وحدت چو احد نمود واحد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.