پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

خوش حال آن کسانی کز دام تن رهیدند

چون شاهباز قدسی در لامکان رسیدند

آن سالکان وحدت دانی کی اند ایدل

آری جنید و شبلی معروف بایزیدند

بحر محیط وحدت موج و حباب دارد

امواج بحر بودند در بحر آرمیدند

جاوید زنده گشتند در بحر لایزالی

چون ازید خداوند جام وفا چشیدند

از ممکن تعین یکباره در گذشتند

حق را بچشم واجب بی واسطه بدیدند

ذرات و سایه هر دو بود اعتبار وهمی

در آفتاب مطلق جاوید ناپدیدند

خلق جدید بشنید کوهی و زنده گردید

چون دید او که یاران بار دیگر چودیدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴به قامت گلرخان سرو روانند
  2. شمارهٔ ۸۵دل من بی جگری کرد و بجانان نرسید
  3. شمارهٔ ۸۶ز رویت ماه تابان آفریدند
  4. شمارهٔ ۸۷صوت نقاره ونی و سرناو چنگ و عود
  5. شمارهٔ ۸۸هر که را زلف چو زنجیر تو دیوانه کند
  6. شمارهٔ ۸۹وحدت چو احد نمود واحد
  7. شمارهٔ ۹۰عقل کل در کُنه ادراک تو ره گم می‌کند
  8. شمارهٔ ۹۱بذات آنکه ما را جسم و جان داد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.