پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

وحدت چو احد نمود واحد

مشهود چو بودعین شاهد

چون لیس کمثله شنیدی

یعنی که نبود ذات زائد

ذرات به آفتاب پیدا است

کردیم بیان اسم ماجد

محمود چه عاشق ایاز است

معبود ببود خویش عابد

چون غیر وجود در عدم نیست

با هستی او است نیستی ضد

از غیب هویت او نظر کرد

از غیب شد این شهود وارد

چون هست یقین که غیر او نیست

بگذر تو هم از خیال فاسد

سیمرغ صفت چو جانکوهی

بر قاف قناعت است قاصد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱بذات آنکه ما را جسم و جان داد
  2. شمارهٔ ۹۲سرو گل چهره اگر بند قبا بگشاید
  3. شمارهٔ ۹۳صفا در خانه دل را که یار صاف می‌آید
  4. شمارهٔ ۹۴هر که شهوت بکشد روح مجرد باشد
  5. شمارهٔ ۹۵از جیب عدم وجود سر زد
  6. شمارهٔ ۹۶سحر که بوی گل کز جانب گلزار میآید
  7. شمارهٔ ۹۷بیاد لعل تو خون دلم شراب شود
  8. شمارهٔ ۹۸آن جگر گوشه دل از ما به لب میگون برد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.