پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

صفا در خانه دل را که یار صاف می‌آید

منزه از بد و نیک همه اوصاف می‌آید

دلا در بوته عشقش چو زر بگداز و صافی شو

وگرنه قلب می‌مانی و آن صراف می‌آید

به لطف خویش خاکی را کند خورشید آن مه‌رو

از او در دنیی و عقبی همه الطاف می‌آید

ز چشم او بیاموزند خود علم نظربازی

که از هر غمزهٔ شوخش دو صد کشاف می‌آید

به هر جانب که رو آری نبینی روی نیکو را

گهی از شرق و گه از غرب و از اطراف می‌آید

چو عنقا شد نهان کوهی ز مردم بر سر کوهی

ولی آوازه سیمرغ هم از قاف می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵از جیب عدم وجود سر زد
  2. شمارهٔ ۹۶سحر که بوی گل کز جانب گلزار میآید
  3. شمارهٔ ۹۷بیاد لعل تو خون دلم شراب شود
  4. شمارهٔ ۹۸آن جگر گوشه دل از ما به لب میگون برد
  5. شمارهٔ ۹۹از لعل یار باده ما خوشگوار شد
  6. شمارهٔ ۱۰۰عدم ضد وجود آمد به بینید
  7. شمارهٔ ۱۰۱ترک عشق رخ زیبا پسران نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۱۰۲در عدم پیوست اظهار وجود
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.