پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

در عدم پیوست اظهار وجود

آنکه از غیب هویت در شهود

نیستی آئینه هستی بود

خیر وشر از بنده یکدیگر نمود

اعتبارات تعین نسبت است

گو مرکب میشود از فضل جود

هست آن شه در صلواة دائمون

پیش طاق ابروی خود در سجود

شد غنی هر ذره از خورشید غیب

چون در گنج هویت را گشود

کوهیا دیدی که مهر مه نقاب

هست با هر ذره در گفت و شنود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴بط حرصم بمرد و بلبلان شد
  2. شمارهٔ ۱۰۵ماه روی تو مرا نور بصر میگردد
  3. شمارهٔ ۱۰۶بفضل صانع کون فیکون شدم موجود
  4. شمارهٔ ۱۰۷صبا که شام و سحر مشکبار می آید
  5. شمارهٔ ۱۰۸بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخندد
  6. شمارهٔ ۱۰۹زلف تو شب بدیده دیدار در رود
  7. شمارهٔ ۱۱۰یحبهم و یحبونه چرا فرمود
  8. شمارهٔ ۱۱۱شمع روی تو دلمرا چو بجان میسوزد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.