پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

ماه روی تو مرا نور بصر میگردد

حسن آن یار هم افزون ز نظر میگردد

بهوای لب و دندان تو ای جوهر جان

اشکم از دیده دل نور بصر میگردد

تا حدیث لبت ایماه گرفتم بزبان

کام وجانم همه پر شهد و شکر می گردد

دل دیوانه ما ذره صفت بی سروپا

پیش خورشید رخش زیرو زبر میگردد

سالکان ره تحقیق نخوانندش مرد

هر که در بادیه عشق بسر میگردد

تا نهادی تو سر زلف چو چوگان بر دوش

دل چو گو در خم آن ترک پسر میگردد

از لب لعل روان بخش بتان ای کوهی

کام آن یافت که در خون جگر میگردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷صبا که شام و سحر مشکبار می آید
  2. شمارهٔ ۱۰۸بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخندد
  3. شمارهٔ ۱۰۹زلف تو شب بدیده دیدار در رود
  4. شمارهٔ ۱۱۰یحبهم و یحبونه چرا فرمود
  5. شمارهٔ ۱۱۱شمع روی تو دلمرا چو بجان میسوزد
  6. شمارهٔ ۱۱۲عارفان میخانه را فردوس اعلی گفته اند
  7. شمارهٔ ۱۱۳دمید صبح سعادت بطالع مسعود
  8. شمارهٔ ۱۱۴حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.