پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

یحبهم و یحبونه چرا فرمود

بغیر او چو دکر نیست شاهد و مشهود

نظر بباطن خود کرد ظاهر خود دید

بذات خویش بود این خطاب و گفت و شنود

بهر چه کرد نظر غیر خویشتن چو ندید

ز کام خود همه تسبیح بر زبان بگشود

بعین آمد و آنگاه کنت کنزا گفت

نمود شاهد جانها ز غیب رخ بشهود

که بود آدم و نوح و خلیل و ابراهیم

که بود یوسف و یحیی که بود صالح و هود

هم او ۳ است احمد و عیسی هم اوست شیث و شعیب

هم او ۴ ست یونس و الیاس و موسی و داود

بطاق ابروی او سجده کرد کوهی و دید

که غیر حضرت او نیست ساجد و مسجود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲عارفان میخانه را فردوس اعلی گفته اند
  2. شمارهٔ ۱۱۳دمید صبح سعادت بطالع مسعود
  3. شمارهٔ ۱۱۴حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد
  4. شمارهٔ ۱۱۵در شام صبح صادق دیدم که سر بر آورد
  5. شمارهٔ ۱۱۶آن جام جهان جهان نماید
  6. شمارهٔ ۱۱۷صبح صادق حجاب صانع شد
  7. شمارهٔ ۱۱۸دل دهان در دهان او دارد
  8. شمارهٔ ۱۱۹سرو از قد تو در باغ گل اندام آمد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.