پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

دمید صبح سعادت بطالع مسعود

بداد طالع خورشید غیب رو بشهود

ز روی لطف سحرگه مفتح الابواب

دری ز وصل برویم چو آفتاب گشود

چو طاق ابروی آنماه مهربان دیدم

نبود چاره جانم بجز رکوع و سجود

بطاق ابروی خوبان چه سجده ها می کرد

که عین یکدیگر افتاد عابد و معبود

دلم چو دید جمالی که جان ز پرتو اوست

یقین شدنش که همین است عاقبت محمود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵در شام صبح صادق دیدم که سر بر آورد
  2. شمارهٔ ۱۱۶آن جام جهان جهان نماید
  3. شمارهٔ ۱۱۷صبح صادق حجاب صانع شد
  4. شمارهٔ ۱۱۸دل دهان در دهان او دارد
  5. شمارهٔ ۱۱۹سرو از قد تو در باغ گل اندام آمد
  6. شمارهٔ ۱۲۰دل که با درد غم عشق تو محرم گردد
  7. شمارهٔ ۱۲۱کجا رفتند یارانی که بودند
  8. شمارهٔ ۱۲۲مه و خورشید روی ذره پرور
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.