پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

عارفان میخانه را فردوس اعلی گفته اند

اهل معنی داند این کز روی معنی گفته اند

چون سقیهم ربهم فرمود ایزد در کلام

حسن ساقی گفته اند و وجه باقی گفته اند

شب نشینان محبت در مناجات خدا

روح را موسی و دل طور تجلی گفته اند

پاکبازان مجرد بهر دیدار خدا

قطع دنیا کرده اند و ترک عقبی گفته اند

جز فنای محض هر کودم زند در کوی دوست

خورده بینانش همه پندار و دعوی گفته اند

دم مزن در آینه کوهی چو می بینی عیان

آنچه موجودات در سفلی و علوی گفته اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد
  2. شمارهٔ ۱۱۵در شام صبح صادق دیدم که سر بر آورد
  3. شمارهٔ ۱۱۶آن جام جهان جهان نماید
  4. شمارهٔ ۱۱۷صبح صادق حجاب صانع شد
  5. شمارهٔ ۱۱۸دل دهان در دهان او دارد
  6. شمارهٔ ۱۱۹سرو از قد تو در باغ گل اندام آمد
  7. شمارهٔ ۱۲۰دل که با درد غم عشق تو محرم گردد
  8. شمارهٔ ۱۲۱کجا رفتند یارانی که بودند
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.