پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

زلف تو شب بدیده دیدار در رود

عشقت بجان مردم هشیار در رود

چشمت به تیغ غمزه چو عشاق را بکشت

در خون کشته آن لب خونخوار در رود

در پیش ماه روی تو مانند ذره ها

بر گردد آفتاب بر انوار در رود

عکس سواد خال تو ایماه گلعذار

در جان پاک لاله کهسار در رود

تا پیش پای یار بیفتد بخاک راه

در چشم من به اشک چو گلنار در رود

همچون نسیم کوهی سرگشته نیم شب

در چین زلف آن بت عیار در رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱شمع روی تو دلمرا چو بجان میسوزد
  2. شمارهٔ ۱۱۲عارفان میخانه را فردوس اعلی گفته اند
  3. شمارهٔ ۱۱۳دمید صبح سعادت بطالع مسعود
  4. شمارهٔ ۱۱۴حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد
  5. شمارهٔ ۱۱۵در شام صبح صادق دیدم که سر بر آورد
  6. شمارهٔ ۱۱۶آن جام جهان جهان نماید
  7. شمارهٔ ۱۱۷صبح صادق حجاب صانع شد
  8. شمارهٔ ۱۱۸دل دهان در دهان او دارد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.