پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخندد

همچو خورشید که بر روی قمر میخندد

چشمم از گریه درو لعل بریزد همه شب

لب و دندان تو بر لعل و گهر میخندد

ذره سان میل بخورشید لبت کرد دلم

بخت بر حال من زیر و زبر میخندد

می کند گریه و افغان بچمن بلبل مست

غنچه بگشاده لب از شاخ شجر میخندد

عاقبت سیل سرشکم ببرد بنیادش

هرکه بر گریه ارباب نظر میخندد

ماه رخسار تو ازمشرق جان کوهی

آفتابی است که هر شام و سحر میخندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰یحبهم و یحبونه چرا فرمود
  2. شمارهٔ ۱۱۱شمع روی تو دلمرا چو بجان میسوزد
  3. شمارهٔ ۱۱۲عارفان میخانه را فردوس اعلی گفته اند
  4. شمارهٔ ۱۱۳دمید صبح سعادت بطالع مسعود
  5. شمارهٔ ۱۱۴حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد
  6. شمارهٔ ۱۱۵در شام صبح صادق دیدم که سر بر آورد
  7. شمارهٔ ۱۱۶آن جام جهان جهان نماید
  8. شمارهٔ ۱۱۷صبح صادق حجاب صانع شد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.