پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

صبا که شام و سحر مشکبار می آید

ز چین طره آن گلعذار می آید

در آمدم بچمن چون نسیم در گلزار

ز باغ سرو چمن بوی یار می آید

حبیب از دل ما همچو ماه سر بر زد

بسان گل که هم از جان خار می آید

گلی است کز لب آن عندلیب مینالد

اگر چه ناله بلبل هزار می آید

ز عین ما نظری کرد روی خود را دید

به خویش گفت که غیرم چکار می آید

به پیش طلعت خورشید چونکه لاشرقیست

غبار چشم برد سرمه وار می آید

هزار پرده اگر هست روی آن مه را

چو آفتاب عیان در کنار می آید

ز غار سینه کوهی برون مشو جانا

نشین که همدمت آن یار غار می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹زلف تو شب بدیده دیدار در رود
  2. شمارهٔ ۱۱۰یحبهم و یحبونه چرا فرمود
  3. شمارهٔ ۱۱۱شمع روی تو دلمرا چو بجان میسوزد
  4. شمارهٔ ۱۱۲عارفان میخانه را فردوس اعلی گفته اند
  5. شمارهٔ ۱۱۳دمید صبح سعادت بطالع مسعود
  6. شمارهٔ ۱۱۴حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد
  7. شمارهٔ ۱۱۵در شام صبح صادق دیدم که سر بر آورد
  8. شمارهٔ ۱۱۶آن جام جهان جهان نماید
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.