پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

بفضل صانع کون فیکون شدم موجود

وجود یافت بیک امر عابد معبود

بشکر آنکه خدا شد مصور آدم

سری نهاد ملک پیش آدم او بسجود

بطاق ابروی آنماه جلوه ها کردم

که او ز غیب هویت نمود رخ بشهود

کنون ز شهد و شکر می شویم شیرین کام

که غیر حضرت او نیست شاهد و مشهود

ز تاب آتش رویش بسوخت هر دو جهان

تعینات گذشتند از جهان چون دود

بصد زبان همه اقرار نیستی کردند

شنو ز چنگ و رباب و نی ز بربط ورود

بدید کوهی دیوانه صبغة الله را

نه ابیض است و نه اسود نه سرخ و زرد و کبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخندد
  2. شمارهٔ ۱۰۹زلف تو شب بدیده دیدار در رود
  3. شمارهٔ ۱۱۰یحبهم و یحبونه چرا فرمود
  4. شمارهٔ ۱۱۱شمع روی تو دلمرا چو بجان میسوزد
  5. شمارهٔ ۱۱۲عارفان میخانه را فردوس اعلی گفته اند
  6. شمارهٔ ۱۱۳دمید صبح سعادت بطالع مسعود
  7. شمارهٔ ۱۱۴حبذا مستی که در میخانه ساغر میکشد
  8. شمارهٔ ۱۱۵در شام صبح صادق دیدم که سر بر آورد
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.