پرش به محتوای اصلی
کوهی کوهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

ایدل عدم تملیک در سلک وجود آمد

اسقاط و اضافت را توحید و درود آمد

از آتش روی او کو سوخت دو عالم را

در مجمر دل جانها سوزنده چو عود آمد

چون نیست جز او غیری در حاضر و در غائب

خود شاهد و خود مشهود در عین شهود آمد

تا جلوه دهد آنمه خود را بهمه صورت

از دیده هر ذره خورشید نمود آمد

یک عین که جز او نیست در ظاهر و در باطن

هفتاد و دو ملت شد ترسا و یهود آمد

کوهی چو به عشقی زد نابود شد از فطرت

جاوید بود باقی هر چیز که بود آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵ماه روی تو مرا نور بصر میگردد
  2. شمارهٔ ۱۰۶بفضل صانع کون فیکون شدم موجود
  3. شمارهٔ ۱۰۷صبا که شام و سحر مشکبار می آید
  4. شمارهٔ ۱۰۸بوسه می خواهم و لعلت چو شکر میخندد
  5. شمارهٔ ۱۰۹زلف تو شب بدیده دیدار در رود
  6. شمارهٔ ۱۱۰یحبهم و یحبونه چرا فرمود
  7. شمارهٔ ۱۱۱شمع روی تو دلمرا چو بجان میسوزد
  8. شمارهٔ ۱۱۲عارفان میخانه را فردوس اعلی گفته اند
همه‌ی غزلیات ←

کوهی درباره‌ی کوهی

«کوهی» شاعری متعلق به قرن نهم قمری به بعد است که دیوان وی به اشتباه به «باباکوهی شیرازی» عارف قرن چهار و پنج هجری قمری نسبت داده شده است (در این مورد مقالهٔ بررسی شخصیت ابن باکویهٔ شیرازی به قلم محمدعلی جانی‌پور را ببینید). وی در اشعار خود گاهی «کوهی» و گاهی «انسان» تخلص می‌کرده است. مطابق استقصای شادروان علامه قزوین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.